قطع موقت
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 7:16
دیدین تلگرام و اینستا قطع موقت شدن؟ من که خوشحالم. بهتر اصا. به قول آقاگل قطع شه بریم پی زندگیمون :) خلاصه دیشب که بهم خبر رسید ۱۲شب قراره تلگرام فیلتر بشه به بچهها گفتم و یهو یادم افتاد این اپلیکیشن نباشه خیلی چیزا نیست. خندیدم گفتم بچهها بشینید از چتاتون اسکرینشات بگیرید. باورشون نمیشد. خودم نشستم...
پُک: تجربیات دانشجویی
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:57
وقتی دانشجوی یک شهر دور شدید و وسیله نقلیه مورد استفادهتان برای برگشتن به خانه اوتوبوس بود، خیلی برای دیدن فیلمهای نمایش خانگی عجله نکنید، چون صدای فیلمی که قبلا دیدهاید توی اتوبوس خیلی روی مختان است -_-
چیزهایی از زندگی خصوصیام که نمیتوان گفت اما میتوان نوشت: پیشگفتار
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:57
مدتهاست قصد نوشتن این سری پستها را دارم. حالا فرجه امتحانات به کمکم آمدند. امتحانات همیشه انگیزهای برای انجام کارهای متفرقهاند! نمیتوان انکار کرد که نوشتن چقدر حال آدم را خوب میکند. این همان جمله کلیدیای است که زیر عنوان وبلاگم نوشتهام. "نوشتن جایگزین خوبی برای گریه است". فواید دیگر نوشتن هم البته م...
چیزهایی از زندگی خصوصیام که نمیتوان گفت اما میتوان نوشت: خاطرات سیاه سفید و برفکی
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:57
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
زندانبان، غمی که درونت زندانی ست رها کن برود..
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:57
امروز چقدر هوا گرفته بود. فقط توانستم یک صفحه بافتشناسی بخوانم. باران آمد و من از جایم جُم نخوردم. حتی به باران توجه نکردم... دوباره آن تخیلات احمقانه به سراغم آمدند و مجنون شدم. بعد برای هزارمین بار موارد سر زدن به روانشناس، علائم افسردگی و بیماریهای روان و آدرس کلینیکهای سلامت روان اهواز را سرچ کر...
پُک: #اهواز_هوا_ندارد
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:57
شلوارمو اهواز شستم انداختم رو بند تو بالکن. الان پوشیدم یه گوشهاش رو میکشم و ول میکنم ازش گرد و خاک بلند میشه...
کمربند شکارچی
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:57
اتوبوس چیز عجیبی ست. چیزی به وسعت زندگی. عبور و گذر دارد، ایست دارد، کندی و سرعت دارد. آدمهای زیادی از هر دست و هر شکل و شمایلی میبینی که فقط در همین مسیر با تو همسفرند. باهاشان حرف میزنی گاها، برخی کوتاه و برخی بلند. هرکسی کاری میکند در اتوبوس. یکی میخوابد، آن یکی بیرون را نگاه میکند، یکی با گوشیاش...
پُک: سخته که نشه با تو حرف بزنم، سخته.
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:57
فکر میکردم دنیای ایدهآل دنیاییه که توش عاشقهای واقعی بیهیچ مشکلی به هم برسن، ولی هیچ حواسمون هست که همین مشکلات راه اثبات عشق واقعی هستن؟ سخته">سخته ها. اشک حتی.
پُک: به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:57
جانا، بد عادت شدیم رف + چقدر پُک مینویسم! ایام امتحاناته خب.
#موقت
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:57
۹۵/۲/۲۳ لیلا هوس کرده خودش عاشق مجنون بشود تا داستان عشق از کلیشه بیرون بشود :)
جرئت حقیقت و نیاز انسان برای فاش کردن اسرارش
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:28
اینکه من از همان روزهای اول قاطی آدمهای عادی شدم درواقع یک اتفاق بود. اتفاقی که همان روز ثبت نام مهسا را به جان من انداخت و یک هفته هم وَرِ دلِ من بود و حال و هوایم را عوض کرد. وگرنه من قصد داشتم لاکپشت پیر و مهربانی باشم که غالب اوقات توی لاک خودش است. از همان روزهای ابتدایی آرام آرام شوخیهای عادی ...
شاعرانه زندگی کنیم
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:28
هروقت میروم دفتر پیشخوان که نامه را پست کنم، از کنار گلفروشیهای دلربایی رد میشوم که کاملا مشخص است بالاخره روزی مغلوبشان میشوم. امروز گلی دیدم که برگش شبیه چنار خزانزده بود. باز هم از هیچ بهتر است. اهواز با گلی شبیه چنار، بهتر از اهواز بی هرآنچه چنار است. نشستهام توی آمفی تاتر دانشکده علوم. فردا میا...
دیدار خیلی اتفاقیِ تقریبا وبلاگی با آقای عکاس
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:28
یادم هست اولین بار ایشان بدون داشتن وبلاگ و با گذاشتن آدرس ایمیلشان برایم در وبلاگ قبلیام "مننویس" کامنت گذاشتند. حوالی سال نود و دو بود به گمانم. محتوی کامنت هم تحسین عکسی بود که خودم گرفته بودم با همان دوربین کامپکت رحمت الله علیه :) من هم کلی خوشحال از اینکه یک نفر خارج از فضای بلاگستان توجهی به ...
به تو: مفید و مختصر
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:28
مهمترین چیز درباره تو این است که مطمئنم همیشه و هرجا دوستم داری، لطفا این اطمینان را هیچوقت از من نگیر.
پُک: مرورِ چیزهای شیرین
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:28
دیدید گاهی در فیلم یا سریال خاصی میگوییم "این قسمتشو خیلی دوست داشتم"، این هم بخش مورد علاقه من است.
چقدر دلنشین است رها شدن در تخت، بعد یک روز سخت.
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:28
سوارکاری مرا به دنیایی که باید برد. دنیایی که در آن ماشین راه ندارد. همان دنیایی که باید در آن متولد میشدم. دختر روستایی ریزنقشی که گاهی به شیطنت سر وقت لوازم آرایش مادرش میرود و سرمه میکشد. دختری که هنوز دامن میپوشد و موقع دویدن باد دامنش را میرقصاند و پشت اسب مینشیند و پدرش اسب را قدم میبرد. بعد س...